لوگو مفتی قاسم

دعوت و سياست

بدون ترديد بنابر عوامل متعددي امت اسلامي از خواب گران بيدار شده است. پيش از اين در نوشتاري در همين ستون از «بيداري عربي اسلامي؛ بيم‌ها و اميدها» سخن به ميان آمد. مهم‌ترين چيز پس از بيداري از خواب عميق، اين است كه شخص بداند چگونه و از كجا فعاليتش را آغاز كند. به‌راستي كه تشخيص اولويات براي كسي كه از خواب عميق بيدار شده بسيار مهم است. اگر هدايت‌گران و رهبران بيداري اسلامي در تشخيص اولويات دچار خطا و لغزش شوند و قبل از تكميل و تثبيت مراحل زيربنايي و بنيادين به‌طور شتاب‌زده به مراحل بعدي بپردازند، طبيعي است كه بسياري از تلاش‌ها ضايع شده و نتيجه‌اي جز حسرت و يأس عايد نخواهد شد.

در اين خصوص بهترين، كامل‌ترين و موفق‌ترين الگو و نمونه براي مسلمانان و مخصوصاً براي فعالان عرصة دعوت و اصلاح و دست‌اندركاران حركت‌ها و نهضت‌ها، سيرة نبوي است. بايد بنگريم كه رسول خدا صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم چگونه جامعه را اصلاح كردند و براي چه چيز و چه مواردي اولويت قايل شدند و چگونه از تدريج و حكمت در پيشبرد اهداف و برنامه‌ها كار گرفتند. مطالعة سيرة نبوي و دقت در آن به ما مي‌آموزد كه آن‌حضرت صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم چگونه به دعوت و ساختارهاي زيربنايي جامعة اسلامي اهميت دادند. جامعه‌اي كه رسول خدا صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم با آن روبه‌رو بودند، جامعه‌اي جاهلي بود؛ از عقيده و انديشه گرفته تا عمل و اخلاق همه چيز فاسد و خراب شده بود. اصلاح جزئي و وضع قوانين و مقررات گره‌گشا نبود.

رسول خدا در پرتو هدايات ربّاني مي‌دانست كه اعمال و رفتار انسان‌ها از عقيده و انديشه سرچشمه مي‌گيرد؛ و از درختي كه اساس و ريشة آن در زمين فاسد است، نمي‌توان انتظار ميوه و ثمرة خوب داشت. قرآن چه جالب مي‌فرمايد: «وَالْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَالَّذِي خَبُثَ لَا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِدًا»؛ سرزمين پاك، گياهش به اذن پروردگار [از خاك] برون مي‌آيد، و از آن‌كه ناپاك است، جز گياهكي بي‌مقدار برون نمي‌آيد.(اعراف:۵۸) بنابراين حضرت رسول صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم دل‌ها را نشانه گرفت و گرايش‌ها و تمايلات را عوض كرد؛ انديشه‌ها را اصلاح نمود و عقايد را بازسازي كرد.

انديشمند شهير و امام دعوت اسلامي در قرن بيستم علامه سيّد ابوالحسن ندوي در كتاب گرانسنگش «ماذا خسر العالم بإنحطاط المسلمين/ حدود خسارت جهان از انحطاط مسلمانان» در اين خصوص مي‌گويد:

«هنگامي‌كه حضرت محمّد‌بن عبدالله صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم به رسالت مبعوث شد، جهان به ساختماني مي‌ماند كه با زلزله‌اي شديد از جايش تكان خورده است و هيچ چيز سر جايش نيست. آن‌حضرت كه از دريچة چشم انبيا به اين جهان مي‌نگريست، جهاني را مشاهده كرد كه در آن ذائقة بشريت عوض شده بود؛ تلخ را شيرين مي‌شمرد و بد را خوب مي‌دانست. با دشمن ستمگر كينه نمي‌ورزيد، و با دوست خيرخواه محبت نمي‌كرد. در آن جامعه همه چيز شكل و جايگاه اصلي‌اش را از دست داده بود. گرگ چوپان گله و دشمن ظالم در جايگاه قاضي عرض اندام مي‌كرد. جنايتكار شادمان و آبرومند و برخوردار بود، ولي صالح و نيكوكار از مزاياي زندگي محروم و دچار رنج و فلاكت بود.

در چنين اوضاعي اگر پيامبر صلّي‌الله‌‌عليه‌وسلّم مي‌خواست همچون رهبران سياسي و پيشوايان ملّي عمل كند، زمينه برايش فراهم بود تا به نام ملت عرب پرچمي را بلند كند و تمام قبايل عرب را زير آن پرچم گرد آورد و حكومت عربي نيرومند و منسجمي تشكيل دهد. در آن صورت افرادي چون ابوجهل‌بن هشام و عتبه‌بن ربيعه و بقية سران قريش نيز به وي مي‌پيوستند و رهبري ايشان را مي‌پذيرفتند.»

اما سيرة نبوي نشانگر آن است كه آن‌حضرت چنين نكرد چون مي‌دانست كه ساختمان ظاهري چنين حكومت و جامعه‌اي به‌زودي فروخواهد ريخت، چرا كه زيربناي آن محكم و استوار نيست. آن‌حضرت می‌دانست كه ملتي كه عناصر و افرادش تربيت نشده‌اند، نمي‌توان بار سنگين تكاليف شريعت اسلام را به آن تحميل كرد چون در آن صورت بعد از مدتي يا نفاق بر آن جامعه غلبه خواهد كرد يا اكثريت آن جامعه از انجام تكاليف سر باز زده و بيزار و گريزان خواهند شد.

متأسفانه خيلي از اصلاح‌گران جامعه و اسلام‌گرايان معاصر ـ كه شايد در درستي سيرت و اخلاق‌شان شائبه و ترديدي نباشد ـ بدون توجه به زيرساخت‌هاي جامعه و بدون درنظر گرفتن بسياري از واقعيت‌ها سعي دارند خود را به اريكة قدرت برسانند و آن‌گاه جامعه را از بالا و به‌هرصورت ممكن اسلامي كنند؛ مانند آن‌كه باغباني درخت خشكيده‌اي را ببيند و بكوشد ميوه‌هايي را به آن بچسباند. بديهي است كه به‌هيچ‌وجه به چنين درختي نمي‌توان درخت ميوه‌دار گفت، زيرا زماني يك درخت ميوه‌دار تلقي مي‌شود كه خودش به‌طور طبيعي مستعد ميوه‌دار شدن باشد و باغبان رسيدگي و اصلاح لازم را نسبت‌به آن در وقت مناسب انجام داده باشد.

استاد محمّد قطب در كتاب «واقعنا المعاصر» مي‌گويد: اگر در مرحلة تربيت وقت زيادي صرف نكنيم و از اين مرحله با عجله عبور كنيم، كار ما نتيجه‌بخش و مثمرثمر واقع نمي‌شود. اين كار به مثابة ساختن عمارتي است بدون پايه يا بر پايه‌اي ضعيف، و اين عمارت به هر ميزان كه بيشتر بالا رود، آسيب‌پذيرتر و شكننده‌تر خواهد بود. آنهايي كه دوست دارند در انتخاب راه، راه‌هاي كوتاه و كوتاه‌تر را انتخاب كنند، بايد كه از گذشته‌ها درس عبرت بگيرند… اگر ما از حوادث درس نگيريم، اين خود نشانة وجود ضعف در تربيت ماست كه بايد علاج گردد.

بنابراين بايد با دعوت و تربيت مستمر كوشيد تا دين و ارزش‌هاي اسلامي در دل‌هاي اقشار مختلف جامعه نفوذ كند و مردم به ايمان و عمل صالح روي آورند، آن‌گاه است كه وعدة الهي تحقق خواهد يافت. چنان‌كه مي‌فرمايد: «وَعَدَ اللهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا»؛ وعده داده است خداوند به كساني از شما كه ايمان آوردند و كارهاي شايسته كردند، كه آنان را در زمين به خلافت ‌رساند آن‌سان كه خليفه ساخت آنان را كه پيش از ايشان بودند، و محكم و استوار دارد برايشان دين‌شان را كه پسنديده است [آن را] براي آنان، و جايگزين كند برايشان پس از ترس‌شان، ايمني و آرامش را.(نور: ۵۵)

از اين آيه چنين معلوم مي‌شود كه حكومت صالح، ثمرة ايمان و عمل صالح است، و هرگاه مسلمانان به كمال ايماني برسند و اعمالشان را اصلاح نمايند، الله تعالي سه نعمت به آنان ارزاني مي‌دارد: ۱٫ استخلاف، ۲٫ تمكين و قدرت، ۳٫ امنيت. برهمين‌اساس است كه برخي از انديشمندان و صاحب‌نظران اسلامي چنين تعبير مي‌كنند كه «حكومت در اسلام موعود است نه مقصود.»

علامه ندوي در اين خصوص مي‌گويد: هدف دعوت انبيا اين نبود كه چگونه خود را به سكانداري حكومت و دولت برسانند،‌ البته حكومت و دولت به‌عنوان وسيله‌اي براي اجراي احكام دين به آنان رسيد كه در واقع پاداش و جايزة تلاش‌هاي دعوي آنان تلقي گشت.

واقعيت اين است ‌كه هرگاه داعيان دين و اسلام‌خواهان، بدون پيمودن كامل مراحل دعوت و تربيت و بدون كوشش مستمر براي اصلاح اكثريت جامعه، بخواهند قدرت را به‌دست بگيرند، نظام‌هاي استبدادي حاكم و رقباي سياسي آنان با استفاده از همة ابزارهاي سياسي، نظامي و تبليغاتي‌اي كه در دست دارند، نه تنها مانع اين كار خواهند شد كه جلوي فعاليت‌هاي مسالمت‌آميز فكري و فرهنگي را نيز خواهند گرفت و در آن صورت اصطكاك‌هاي شديدي بين اعضاي حركت‌هاي اسلامي و نظام‌هاي حاكم پيش خواهد آمد و ضربة شديدي به جامعة‌ اسلامي وارد خواهد شد. اگر هم اين حركت‌ها به نحوي به قدرت و حكومت برسند، چنين قدرت و حكومتي مستحكم و پايدار نخواهد ماند، و اگر هم بخواهد با توسل به زور و فشار دوام بياورند، محبوبيت و جايگاه خود را در دل‌هاي تودة ملت از دست خواهند داد.

عارف بزرگ و رمزشناس دعوت إلي‌الله حضرت مولانا محمّدالياس به نكتة بسيار دقيق و جالبي در اين خصوص اشاره كرده كه اميد است مورد توجه اهل دعوت و فعالان عرصة سياست در سرزمين‌هاي اسلامي قرار گيرد. علامه ندوي در كتاب «مولانا محمّدالياس و نهضت دعوت و تبليغ» در اين باره مي‌نويسد:

«شايان ذكر است هر سياستي كه پاية آن بر دعوت استوار نباشد، ساختمان آن متزلزل و ناپايدار است. در اين خصوص مولانا محمّدالياس داراي يك نظريه مستقل بود و مي‌فرمود: براي مقدار اندكي از سياست مقدار زيادي از دعوت لازم است، و به هر اندازه كه دعوت دچار ضعف شود يا به هر اندازه‌اي كه در اين مرحله از تعجيل و تسريع كار گرفته شود، به همان مقدار سياست داراي ضعف و تورم و ناپختگي خواهد شد، يا اين‌كه [اهداف مدنظر از] آن سياست اصلاً به‌وجود نخواهد آمد، يا اين‌كه در صورت به‌وجود آمدن ساختمان آن به‌زودي متزلزل خواهد شد. واقعيت نيز همين است، زيرا نظم و نيروي خلافت راشده و سازماندهي منظم آن و اطاعت بي‌نظير مردم در آن زمان، نتيجة همان دعوت طولاني و منظمي بود كه از نخستين سال نبوّت آغاز شد و تا پايان خلافت راشده ادامه داشت. اما ضعف بعدي و سقوط اجتماعي نتيجة تغافل از دعوت بود كه در زمان بني‌اميه و بني‌عباس به وقوع پيوست..»

مولانا محمّدالياس جملة حضرت حسن‌بن علي رضي‌الله‌عنه  را كه به حضرت حسين رضي‌الله‌عنه وصيت كرده بود اغلب تكرار مي‌كرد كه: از حالا به بعد كار اين امت به طريق دعوت پيش خواهد رفت.

به نظر مولانا محمّدالياس عامل بسياري از اختلافات، فسادها و پراكندگي‌ها اين است كه سياست بر دعوت مقدم شده و كار دين به روش سياسي و سازماندهي غربي صورت مي‌گيرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code